کریسمس و اولین باری که رفتیم آتلیه
سلااام گل پسر مامان. کریسمست مبارک همیشه دوست داشتم که تو سنت ما هم درخت کریسمس بود چون خیلی قشنگه و من همیشه دوسش داشتم اینکه تصمیم گرفتم که شما هم با اومدن اولین کریسمس عکس با درخت کریسمس داشته باشی. الان که برات می نویسم من و شما خونه مامی اینا هستیم و شما خوابی:) عسلم منم بدجوری سرما حوردم و از ترس اینکه شما نگیری همش یک ماسک روی صورتمه که وقتی می بینیش می کشیشک. عسل مامان ما روز 5 دی 1391 با بابایی شما رو بردیم آتلیه فتوناظری که ازت عکسای خوشگل بندازه که خاطرش تا همیشه باهامون بمونه. شما هم شیطونک بازی در می یاوردی و من و بابایی و آقا مهدی(عکاستو) کلی می خندوندی و تغریبا 2 ساعت عکاسی برات طول کشید. دیگه کم کم داشتی خسته می شدی. من که کلی برات لباس و کفش و اسباب بازی برده بودم بیشتر از 3 تاشو نشد تنت کنم. حالا شنبه هفته دیگه یعنی دو روز دیگه می ریم که عکساتو انتخاب کنیم:* اما از خودم بگم که سرماخوردگی شدیدم اون روز شروع شد طوری که فرداش هم نتونستم سرکار برم و امروز هم خونه مامی هستیم یعنی دیشب من و شما اینجا موندیم و بابایی چون کاراش خیلی زیاد بود و توی خونه باید کار می کرد رفت خونه . شما هم کلی ذوق کردی که امروز اینجا بیدار شدی و همه دور همیم:*



کریسمس و اولین باری که رفتیم آتلیه
